|
|
|
|
|
پائیز همیشه زیباست خصوصا آبانماه که از همه ماه ها برای من زیباتر هست.
امروز یکی از بهترین روزهاست . امسال هم که با روز خوبی مصادف شده ۸۸/۸/۸ تولدت مبارک
|
||
|
|
|
|
|
پائيزي دگر برگ ريزاني دگر نم نم باران بوي نم و خاك نسيم باد سمفونی دگر تابش ضعيف خورشيد از پس رنگهاي جادويي گالری رنگارنگ خداوند پائيزي دگر و دلتنگي دوباره //////////////////////////////////// جانا بسوخت جان من از آرزوی تو دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو چندین حجاب و بنده به ره بر گرفتهای تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو چون مشک در حجاب شدی در میان جان تا ناقصان عشق نیابند بوی تو گشتی چو گنج زیر طلسم جهان نهان تا جز تو هیچکس نبرده ره به سوی تو در غایت علوی تو ارواح پست شد کو دیدهای که در نظر آرد علوی تو در وادی غم تو دل مستمند ما خالی نبود یک نفس از جستجوی تو بسیار جست و جوی توکردم که عاقبت عمرم رسید و می نرسد گفت و گوی تو از بس که انتظار تو کردم به روز و شب عطار را بسوخت دل از آرزوی تو " عطار " |
||
|
|
|
|
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را شب همه شب انتظار صبح رویی میرود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست بر زمستان صبر باید طالب نوروز را عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را دیگری را در کمند آور که ما خود بندهایم ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را " سعدي "
|
||
|
|
|
|
|
پای سرو بوستانی در گل است سرو ما را پای معنی در دل است هر چشمش بر چنان روي اوفتاد طالعش ميمون و فالش مقبل است نیکخواهانم نصیحت میکنند خشت بر دریا زدن بیحاصل است ای برادر ما به گرداب اندریم وان که شنعت میزند بر ساحل است شوق را بر صبر قوت غالب است عقل را با عشق دعوی باطل است نسبت عاشق به غفلت میکنند وان که معشوقی ندارد غافل است دیده باشی تشنه مستعجل به آب؟ جان به جانان همچنان مستعجل است بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ در طریق عشق اول منزل است گر بمیرد طالبی دربند دوست سهل باشد زندگانی مشکل است عاشقی میگفت و خوش خوش میگریست جان بیاساید که جانان قاتل است سعدیا نزدیک رای عاشقان خلق مجنونند و مجنون عاقل است " سعدی"
|
||
|
|
|
|
بسم از هوا گرفتن،كه پري نماند و بالي به كجا روم ز دستت؟ كه نمي دهي مجالي نه رو گريز دارم ، نه طريق آشنائي چه غم اوفتاده اي را كه تواند احتيالي؟ همه عمر در فراقت بگذشت و، سهل باشد اگر احتمال دارد به قيامت اتصالي چه خوشست در فراقي همه عمر صبر كردن به اميد آنكه روزي به كف اوفتد وصالي به تو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن كه شبي نخفته باشي به درازناي سالي غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد كه چنين نرفته باشد همه عمر بر تو حالي سخني بگوي با من،كه چنان اسير عشقم كه به خويشتن ندارم ز وجودت اشتغالي چه نشيني- اي قيامت؟-سرو قامت به خلاف سرو بستان كه ندارد اعتدالي كه نه امشب آن سماعست كه دف خلاص يابد به طپانچه اي و،بربط برهد به گوشمالي دگر آفتاب رويت منماي آسمان را كه قمر ز شرمساري بشكست چون هلالي خط مشكبوي و خالت به مناسبت تو گوئي قلم غبار مي رفت و فرو چكيد خالي تو هم اين مگوي-سعدي!-كه نظر گناه باشد گنهست بر گرفتن نظر از چنين جمالي " سعدي "
|
||
|
|
|
|
زحد بگذشت مشتاقي و صبر اندر غمت يارا به وصل خود دوايي كن دل ديوانه ما را علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد مگر ليلي كند درمان غم مجنون شيدا را گرت پرواي غمگينان نخواهد بود مسكينان نبايستي نمود اول به ما آن روي زيبا را چو بنمودي و بربودي ثابت از عقل و صبر از دل ببايد چاره اي كردن كنون آن ناشكيبا را مرا سوداي بت رويان نبودي پيش از اين در سر وليكن تا تو را ديدم گزيدم راه سودا را مراد ما وصال توست از دنيا و از عقبي و گرنه بي شما قدري ندارد دين و دنيا را چنان مشتاقم اي دلبر به ديدارت كه از دوري برآيد از دلم آهي بسوزد هفت در يا را بيا تا يك زمان امروز خوش باشيم در خلوت كه در عالم نمي داند كسي احوال فردا را سخن شيرين همي گويي به رغم دشمنان سعدي ولي بيمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟ ////////////////////////////////////////////////// واقعا سعدي چه گنجي هست / تازه بعد از اين همه سال حرف استاد ادبيات را متوجه مي شوم كه گفت تو هر خانه ايراني بايد ديوان سعدي باشد. همه شاعران ايران باعث عظمت و بزرگي اين سرزمين هستند و بايد قدردان و سپاس گذار آنها باشيم/ فردوسي/سعدي /حافظ /مولوي و... حالا حرف دلم را مي تونم با گفته هاي زيباي سعدي بيان كنم/ روحت شاد سعدي شيرين سخن |
||
|
|
|
|
|
زندگي مثل يك خواب هست كه روياي آن عشق است. هميشه تقصير زمان هست كه به سرعت مي گذرد. راه حلي وجود ندارد؟ تنها راه حل آن جدا شدن بموقع يا بي موقع هست. فقط با گذشت زمان مي شود مرهمي براي دردهاي ناگفته پيدا كرد. همه مردم چهره ها را فراموش مي كنند ما هم صداها را فراموش مي كنيم. وقتي ديگر قلبي نمي تپد بايد زندگي را وداع گفت بايد خزيد و رفت. چه موهبت بزرگي است گذشت زمان وقتي ديگر قلبي نمي تپد بايد زندگي را وداع گفت بايد خزيد و رفت. چه موهبت بزرگي است گذشت زمان. |
||
|
|
|
|
|
عشق را امتحان كن ..... اين يك ماجراي واقعي است: سالها پيش در كشور آلمان ، زن و شوهري زندگي مي كردند . آنها هيچگاه صاحب فرزندي نشدند.يك روز كه به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر كوچكي در جنگل نظر آنها را به سمت خود جلب كرد.مرد معتقد بود نبايد به آن بجه ببر نزديك شد، به نظر او ببر مادر، جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت لذا اگر احساس خطر مي كرد به هردوي آنها حمله مي نمود و صدمه مي زد. اما انگار زن هيچكدام از حرف هاي شوهرش را نمي شنيد، خيلي سريع به سمت بچه ببر رفت و او را زير پالتوي خود به آغوش كشيد.دست همسرش را گرفت و گفت : (( عجله كن ، ما بايد همين حالا سوار اتومبيل شويم و از اينجا برويم .)) آنها به آپارتمان خود برگشتند و به اين ترتيب ببر كوچك عضوي از خانواده كوچك آنها شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند. سالها از پي هم مي گذشت و ببر كوچك در سايه مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود. در گذر ايام ، مرد در گذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ، دعوتنامه كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست خانم رسيد.زن با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه كه مانند فرزند خود با آن مانوس شده بود ناچار بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود. پس تصميم گرفت ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد. در اين مورد با مسئولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ، ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسئولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ، بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش برود. دوري از ببر برايش بسيار دشوار بود ، روزهاي آخر قبل از مسافرت ، مرتب به ديدار ببر مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي هايش با ببر مي گفت . سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري ، با ببرش وداع گفت. بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد، وقتي زن بي تاب و بي قرار خود را به باغ وحش رساند ، در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد : عزيزم ، عشق من ، من برگشتم ، اين شش ماه دلم برات يه ذره شده بود ، چقدر دوريت برايم سخت بود ، اما حالا من برگشتم .... و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ، به سرعت در قفس را گشود ، آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در بر گرفت. ناگهان صداي فرياد هاي نگهبان قفس ، فضا را پر كرد: نه ، بيا بيرون ، بيا بيرون ، اين ببر تو نيست . ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ، بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد. اين ببر وحشي و گرسنه است. اما ديگر براي هر تذكري دور شده بود . ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ، ميان آغوش پر محبت زن ، مثل يك بچه گربه ، رام وآرام بود. اگرچه ببر مفهوم مفهوم كلمات محبت آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ، نمي فهميد اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نمي شود و احساس آن قدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود. براي هديه كردن محبت يك دل ساده و صميمي كافي است تا از دريچه يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند. محبت آن قدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نااميدي را در چشم برهم زدني بهار كند. عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي در خشان و ستودني ،چشم گير است. محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سرگردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست. بيا بي قيد و شرط عشق ببخشيم تا از انعكاسش كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه عمر ، شيرين و ارزشمند گردد. در كور ترين گره ها ، تاريك ترين نقطه ها ، مسدود ترين راهها ، عشق بي نظير ترين معجزه راهگشاست. مهم نيست دشوارترين مساله پيش روي تو چيست ، ماجراي فوق را بخاطر بسپار و بدان سرسخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است. پس معجزه عشق را امتحان كن. مجله موفقيت – شماره ۱۱۴ |
||
|
|
|
|
|
هنگامی که داشتیم از دریاچه گهر برمی گشتیم عکس آن دو تا حشره ی خوشبخت را گرفتم. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی سخته بعد از یک مدت که قلبت داغ شده و امید به آینده داری . یک دفعه روی قلبت آب یخ ریخته بشه. ولی من با دستانم آنرا گرم نگه می دارم شاید...
ای کاش به جای عکاسی نقاشی بلد بودم! |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط چندتا از آهنگ های ستار را دوست دارم . این یکی از آن ترانه هاست. چرا تو جلوه سازه اي بهار من نمي شوي چه بوده آن گناه من كه يار من نمي شوي بهار من گذشته شايد (البته كه گذشته ) شكوفه جمال تو شكفته در خيال من چرا نمي كني نظر به زردي جمال من بهار من گذشته شايد تورا چه حاجت نشانه من تويي كه پا نمي نهي به خانه من چه بهترآن كه نشنوي ترانه من نه قاصدي كه از من آرد گهي به سوي تو سلامي نه ره گذاري از تو آرد گهي براي من پيامي بهار من گذشته شايد غمت چو كوهي به شانه من ولي تو بي غم از غم شبانه من چو نشنوي فغان عاشقانه من خدا تورا از من نگيرد نديدم از تو گرچه .... به ياد عمر رفته گريم كنون كه شمع بزم غيري بهار من گذشته شايد.
( البته حق داری ) ////////////////////////////////
غني ترين انسان كسيست كه قلب عزيزي را صاحب باشد
|
||
|
|
|
|
|
Psonnets of Courtship I Save Myself My love, I save my heart and hand for you, if I will ... you, my love, and live. ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// Psonnets of Courtship Her Eyes as Jewels In your own strength, O man, what can you do? |
||
|
|
|
|
|
متولدین فروردین : آهن فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند. متولدین اردیبهشت : مس فلز ماه اردیبهشت مس است که رسانای برق و گرماست و بعد از گذشت سالها همچنان درخشان باقی می ماند. در زندگی خانوادگی حاکم ورئیس است و هیچکس جرات ندارد آرامش او را بر هم زند. او مانند زمان صبور است و مانند جنگل عمیق ٬ واز چنان قدرتی برخوردار است که قادر است کوه را جابجا کند ولی آدمی لجوج و یکدنده است. این افراد معمولا از چیزهای کوچک خوششان نمی آید واز همین رو دلبستگی خاصی به عشق پایدار و ثروت دارند. متولدین خرداد : جیوه فلز سرد جیوه در متولدین خرداد تمایلات دوگانه ای را به وجود می آورد مگر آنکه خودش جلوی آین کارها را بگیرد و به ندای قلب خود گوش کند. هنگامی که عمیقا به دنبال علت بی حوصلگی متولد خرداد بگردید در می یابید که او همیشه در پی هدفی است ولی مشکل اساسی او این است که هدف را نمی شناسد . متولد خرداد از تخیل بسیار قدرتمندی برخوردار است و به همین خاطر اهداف زیادی را در سر می پروراند. ذهن متولدین خرداد همیشه به کاری مشغول است و به همین دلیل بیش از دیگران به استراحت نیاز دارد . آنها با آنکه نسبت به بی خوابی حساس هستند ولی هیچگاه به اندازه کافی نمی خوابند. متولدین تیر: نقره فلزوجودی متولدین تیر ٬ نقره است که علیرغم تشابه با سایر فلزات از خصوصیات ویژه گرانبهایی برخوردار است. آنها قلب مهربانی دارند و نیاز دیگران را به خوبی حس می کنند و به آن اهمیت می دهند و می خواهند به دیگران کمک کنند ٬ اما در ابتدا منمتظر می شوند تا ببیند کسی دیگری پیدا می شود که پیش قدم شود چون دوست ندارد پول و وقت خود را صرف چیزی کنند که نیازی به آن نیست. اما اگر دریابد که کس دیگری آستین خود را بالا نزده است آنگاه در آخرین لحظه دست به کار می شود . او می گذارد که دو بار زیر آب فرو روید ٬ ولی بار سوم شما را نجات می دهد . او خیلی رئوف است و نمی گذارد غرق شوید. متولدین مرداد: طلا متولد مرداد در دوستی بسیار وفادار است و درموقع دشمنی آدم منصف و قدرتمندی است . او چه ساکت باشد ٬ چه خودنما ٬ فردی خلاق ٬ مبتکر و قدرتمند است . چون او از طلای خالص است به همین دلیل ما ٬ گاهی خودخواهی ٬ تکبرو تنبلی او را نادیده می گیریم .متولدین مرداد در مورد پول هیچگونه احتیاطی به خرج نمی دهند ٬ بسیار ولخرج هستند و حتی اگر پول زیادی نداشته باشند شیک می پوشند و زندگی شان لوکس است و برای تفریح و سرگرمی خود زیاد خرج می کنند. اگر کسی از آنها پول بخواهد به او می دهند و اگر نداشته باشند از دیگری قرض می کنند و به او می دهند. متولدین شهریور: جیوه اگر درجه حرارت محیط مناسب باشد ٬ متولدین شهریور علیرغم اینکه ظاهرا ترکیبی از فولاد و یخ به نظر می رسند ٬ در اثر عواطف اطرافیان ذوب خواهند شد . آنها بدون تردید انسانهایی صادق و قابل اعتمادی هستند ولی زمانی که نخواهند به جایی بروند و یا کار خاصی را انجام دهند ٬ به راحتی می توانند خود را به مریضی بزنند. در چنین مواقعی استعداد نمایی آنها در زمینه هنرپیشگی هویدا می شود. متولدین شهریور از عکسهای خود ایراد می گیرند و در مورد سر و وضع خود وسواس شدیدی دارند ٬ همیشه سر و وضعی مرتب و پاکیزه دارند و در مورد لباس بسیار سخت گیر هستند. متولدین مهر : مس متولدین مهر سودمندی فلز مس را که فلز هم آهنگی آنهاست بازتب می دهند. از هر گونه بی ادبی و بی نزاکتی تنفر دارند ولی با وجود این اگر تابلویی روی دیوار خانه تان کج باشد ًنرا صاف می کنند و اگر صدای تلویزیون تان زیاد باشد آن را کم می کنند . آنها عاشق مردم هستند ولی از اجتماعات بزرگ بدشان می اید.مانند کبوتران صلح دائم این طرف و آنطرف می روند.و به میانجیگری می پردازند و صلح و صفا برقرار می کنند.انسانهایی بامحبت و دلپذیر هستند ولی گاهی اوقات بداخلاق واخمو می شوندو از دستور دادن به دیگران خوششان می آید. متولدین آبان: آهن در بین متولدین آبان آدم عصبی و بی قرارخیلی کم دیده می شود و این در اثر فلز درونی شخصیت آنهاست ٬ با وجود این آنها خیلی رقیق القلب بوده و نسبت به افراد ناتوان و درمانده خیلی دلسوز هستند. متولدین آبان هرگز هدیه یا محبت کسی را فراموش نمی کنند و فورا در جستجوی جبران آن برمی ایند.از طرف دیگر ظلم و بی عدالتی را نیز فراموش نمی کنند و در مقابل ان واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهند. به خانواده و روابط خانوادگی اهمیت زیادی می دهندو رفتارشان با کودکان ملایم و عطوفت آمیز است. متولدین آذر : قلع در میان متولدین آذر به ندرت می توان کسی را پیدا کرد که شوخ طبع و بذله گو باشد و همین تعداداندک نیز که در گفتن لطیفه چنان خام هستندکه هیچ کس به آنها نمی خندد. اگر چه متولدین آذر حافظه ای بسیار قوی دارند ولی گاهی فراموش می کنند که کت خود را کجا گذاشته اند آنها هرگز نمی توانند دروغگوی ماهری باشند هیچ کس حتی برای یک لحظه نمی تواند دروغ آنها را باور کند. ریا کاری و دروغ گویی اصلا با مزاج آنها سازگار نیست و هر وقت سعی به انجام این کار نمایند به زودی دستشان رو می شود . متولدین آذر ٬ چه کم رو چه پررو ٬ ر زمینه عشق همیشه آماده اند که شانس خود را امتحان کنند و خود را به آب و آتش بزنند. متولدین دی : سرب اگر چه فلز درونی متولد دی او را به فردی بسیار محکم تبدیل ساخته است اما او فردی خجالتی است که روحیه ای لطیف و حساس دارد. متولد دی همه کسانی را که باعث صعود آنها شده اند بسیار ستایش می کنند . آنها خواستار پیروزی و موفقیت هستند و به سنتها و آداب و رسوم احترام می گذارند. در شخصیت متولد دی همیشه اندکی افسردگی و غم همراه با جدیت وجود دارد. اما هیچ یک از این دو خصوصیت باعث نمی شود که اواز انضباط جدی دست بر دارد . متولد دی به حدی لایق و کارآمد است که به راحتی می توانید زمام امور را به دستش بسپارید. متولدین بهمن: اورانیوم فلز درونی متولدین بهمن یک فلز حقیقی نیست و یک ماده رادیواکتیو است که فقط در ترکیبات یافت می شود . اورانیوم می تواند موجب انفجارات عظیم و زنجیره ای گردداز همین رو تلاش برای محدود کردن آنها و مجبورساختن شان به انجام کاری مثل کوشش برای به دام انداختن طوفان زمستانی در یک بطری است . متولدین بهمن عقیده خود را خیلی رک و بی پرده به زبان می آورد ولی هرگز سعی نمی کند عقیده اش را به شما تحمیل کند. یک بهمنی برای احساس امنیت دور و اطراف خود را شلوغ می کند و دوستان زیادی دارد ولی گاهی اوقات به یکباره در پیله تنهایی خود فرو می رود و دلش می خواهد تنها باشد. متولدین اسفند: قلع فلز متولد اسفند ٬ آهن ٬ جیوه ٬ طلا و یا سرب نیست بلکه آلیاژی از فلزهاست که نشانگر غیر واقعی و توهم آمیز بودن این افراد است. آنها قوی تر از آن هستند که می پندارید و عاقل تر ازآن که می شناسید ولی تا زمانی که خودشان راز وجود شان را کشف نکنند ٬ راز آنها همواره پوشیده و مخفی باقی خواهد ماند. یک متولد اسفندتمایل چندانی به آرزوهای دنیوی ندارد٬ همچنین برای مقام ٬ قدرت و یا رهبری ارزشی قائل نیست و ثروت و مال دنیا برای او جذابیتی ندارد. او به آینده هیچ اشتیاقی ندارد و نسبت به آن بی خیال است. در مورد گذشته نیز دانشی شهودی دارد و در مورد امروز شکیبا و مقاوم است. نسل برتر شماره 18 مهر 83 |
||
|
|
|
|
|
دیروز روز تولدم بود . یکی از بهترین روزهای تولدم . با همیشه فرق می کرد چون...
علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست ( مولانا )
|
||
|
|
|
|
|
عاشقم من عاشق بي قرارم آرزويي جز تو در سر ندارم
من به لبخندي از تو خرسندم مهر تو اي مه آرزومندم بر تو پايبندم از تو وفا خواهم من زخدا خواهم تا به تو پيوستم از همه گسستم بر تو فدا سازم جان
|
||
|
|
|
|
|
خيلي خوشحالم امروز خيلي خوشحالم هرچند فقط برای امروز باشد. همه دلتنگي ها و غصه ها با لحظه اي ديدار كمرنگ مي شود و روح براي لحظه اي كوتاه جان مي گيرد . اما افسوس كه كوتاه و ... خدايا شكر براي همين لحظه ها. شايد...
يك روز شايد يك روز كه آفتاب گيسوي نقره اي دماوند پير را نوازش مي كند در يك غريو تند و باراني در يك نسيم نوازشگر بهار يك روز شايد همراه پرواز پرستوي عاشق واژه لبخند به سرزمين سوخته من باز گردد.
|
||
|
|
|
|
|
به یادم باش
عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آهی تو که ازدردم آگاهی یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تومست خویش ومن مست عشقم اگه نباشی می میرم بیا که عمرازسرگیرم تاهستم با یادت شادم آخه دل بر تودادم دیگه ازغمها آزادم یه دنیا یه دنیا عاشقم من......... به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پرپر می زنه درسینه ام در می زنه ای چشمه ی حیات من فرشته ی نجات من شوق نفسهای منی همیشه رویای مني یه دنیا یه دنیا عاشقم من.......... عشق تو درقلب من هدیه ی جاودانست برای زنده موندن قشنگترین بهانست دوست داشتن تومثل عطر خوش بهاره با تو نفس کشیدن پایان انتظاره """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
کوله پشتی ام پر از ستاره های غمگین است. با دلتنگی هایم چه کنم ؟ شما چه راهی را پیشنهاد می کنید . با همه چیز می شود کنار آمد اما دلتنگی را نمی دانم . روحیه ندارم و غمگین هستم اما چاره ای نیست جز تحمل و مقاومت . ببخشید که تو این مدت نتونستم آپ کنم . این مشکل من هست و باید یک جوری آنرا تحمل کنم . یادم می اید سال 75 که برای بار اول قله دماوند را صعود می کردیم وقتی به نزدیکی های قله رسیدیم ( تقریبا 20 دقیقه مانده به قله ) من ضربان قلبم خیلی بالا رفته بود و سردرد هم گرفته بودم ( به دلیل ناجور صعود کردن چون فکر می کردیم مثل کوههای دیگه هست و سریع می رفتیم ) به خودم می گفتم خدایا من اینجا چکار می کنم ؟ مگر مجبورم اومدم اینجا . برگردم دیگه هیچوقت به کوه نخواهم آمد. آخه این دوربین چیه ؟! من چرا باید عکس بگیرم . دوست داشتم سه پایه و دوربین را بندازم زمین تا کمی راحتتر حرکت کنم . خلاصه با هر سختی بود به قله رسیدیم و وقتی از اون بالا پایین را نگاه می کردم یه احساس خاصی داشتم که خیلی لذت بخش بود . بعد از آن بازهم به دماوند و کوههای دیگر رفتم چون هر احساس زیبا و خوشی ٬هر آرمانی همرا با سختی و مشکلات هست که انسان برای آن حاضر به قبول همه مرارتهاست. عشق نیز چنین هست که انسان برای داشتن آن حاضر به تحمل همه هجرانها وبدبختی ها ی آن هست. همه عشق ها میزان و رو به راه نیست بد شانس ها باید دوری ها وسختی های آنرا قبول کنند. چاره ای نیست . وقتی ما کوهستان را دوست داریم تمامی قواعد آنرا هم می پذیریم. " ژان کریستوف لافائل کوهنورد فقید فرانسوی " پس عشق را با تمامی قواعد آن می پذیرم.
|
||
|
|
|
|
|
سلام امیدوارم تعطیلات به شما خوش گذشته باشد. تا روحیه ما می خواد بالا بره یه سیلی، زلزله ای چیزی اتفاق می افته حال آدم را می گیره . نمی دونم ما باید تقاص چیه چیزی را پس بدیم بچاره این مردم نباید یه سال بدون دردسر سر کنن. البته می گن طبیعی هست همه جای دنیا میاد ! بله همینطوره ولی شانسی که آوردیم ما ایرانیها تو ژاپن نیستیم چون تا حالا چیزی از ما باقی نمونده بود. خوب خدا کشته شدگان را بیامرزه و مجروهان را زود شفا بده و سر پناهی برای آواره ها جور کنه . چون از ما به این زودی ها کاری بر نمی آید. بعد از ۱۷ سال هنوز آبادانیها گاز شهری آنها وصل نشده و هنوز بم در انتظار بازسازی بسر می بره . بگذریم. با عشق همه این چیزا قابل تحمل هست. برای خاطر عشق به من بگو ، آن شعله چه نام دارد که در دلم زبانه می کشد ، نیرویم را می بلعد و اراده ام را زایل می کند. " جبران خلیل جبران " اما می شود گفت : به من بگو آن شعله چه نام دارد که در دلم زبانه می کشد ، نیرویم را صدبرابر می کند و اراده ام را افزون ،انرژی فراوانی به من می دهد که می توانم کوه را جابجا کنم وبا امید به آینده حرکت ناقص خود را ادامه دهم. آن چه نیرو و آتشی است!؟ بیستون را عشق عشق عشق کند شهرتش فرهاد برد می گویند: آنکه را عقل دادی چه ندادی آنکه را عقل ندادی چه داده ای !؟ اما می شود گفت: آنکه را عشق دادی چه ندادی واقعا آنکه عشق ندارد، چه دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
||
|
|
|
|
|
کی کجا شو می شوره ...؟! به شما خواننده محترم توصیه می کنم قبل از آنکه این مقاله را ادامه دهید از جایتان برخیزید و یک دوش آب گرم بگیرید. البته این توصیه فقط و فقط به خاطر این است که بتوانید ادامه مقاله زیر را بخوانید . البته در حمام دقت کنید که اول کدام قسمت از بدن خود را می شویید. به سوال زیر با دقت پاسخ دهید تا بتوانید شخصیت خود را موشکافی و ارزیابی کنید. هنگامی که زیر دوش ایستاده اید ، ابتدا کدام قسمت از بدنتان را می شویید. الف) قفسه سینه ب) صورت ج) موها د) شانه ها ه) زیر بغل و) سایر قسمتها الف) قفسه سینه اگر شما جزء افرادی هستید که ابتدا محدوده ی سینه و قفسیه سینه خود را می شویید، باید به شما گفت که شما انسانی عملگرا هستید ، زیاد صحبت نمی کنید و بیشتر ترجیح می دهید عمل کنید . همواره به آینده فکر می کنید و سعی می کنید که یک گام به جلو بردارید . هنگامی که روی موضوعی تمرکز می کنید ، به هیچ وجه دوست ندارید مزاحم شما شوند و افکار شما را بر هم ریزند. از افرادی که اهداف شما را نمی بینند و یا آنها را کوچک و ناچیز قلمداد می کنند ، به شدت بیزارید . تمام تلاشتان بر این است که کارهای جدیدی را تجربه کنید و ایده های جالب را مطرح کنید و از این جهت قطعا می توانید یک کارآفرین موفق باشید . بهترین شریک شما در زندگی کسی است که در این تست روانشناسی ، مو را انتخاب کرده باشد . ب) صورت اگر شما در حمام ابتدا صورت خود را می شویید ، پول در زندگی شما حرف اول را می زند و تمام تلاشتان این است تا آن را بدست آورید . شهرت و نیکویی برایتان کم اهمیت است . عقیده دارید که باید از دوستانتان بهترین بهره را ببرید . معتقدید که زندگی یکی از بزرگترین مشکلات شماست . مردم به سختی شما را درک می کنند. اما شما نسبت به عقاید آنها بی توجه اید . فردی خود محور و خودخواه هستید. بهترین شریک زندگی شما ، فردی است که گزینه (ه) را انتخاب نموده است. ج) مو شما شخصیتی هنری دارید و رویا پردازی ، یکی از سرگرمی های روزانه شماست . شما قادرید هرآنچه را سایرین نمی توانند داشته باشند ، داشته باشید . از امر و نهی کردن بیزارید . پول برایتان اصلا مهم نیست . دوستان شما از بین علاقمندان به هنر می باشند شما دارای هوش و ذکاوت فوق العاده ای هستید . بهترین شریک شما در زندگی کسی است که گزینه اول را انتخاب کرده باشد . د) شانه شما بازنده آفریده شده اید. شما در همه کارها شکست می خورید. طرفدار ندارید و مردم از شما بیزارند و شما نیز ترجیح می دهید که اوقاتتان را به تنهایی سپری کنید. شما دنیا را یک جهنم در نظر می گیرید . پول و قدرت برای شما بسیار مهم است . امااقبال شما همیشه به ضرر شماست . شما به سختی قادر خواهید بود که شریک زندگی خود را بیابید و بهتر است شریک شما از نوع افرادی باشد که گزینه (ه) را انتخاب کرده است. ه) زیر بغل شما اگر گزینه (ه) را انتخاب کرده اید ، باید به شما بگویم که فردی مستقل ، ساعی و کوشا هستید . شخصیتی مهربان و صمیمی دارید و دوست دارید که به دیگران کمک کنید. همیشه به دنبال ماجراجویی و دردسر هستید و اهل ریسک و خطر هستید . بهترین شریک شما در زندگی ، کسی است که گزینه شانه ها را انتخاب کرده است. و) سایر قسمتها شما فرد متعادلی هستید . شما قدرت درونی بالایی دارید ولی همگان این قدرت را نمی بینند . شما کمتر اشتباه و خطا می کنید و به خاطر همین موضوع زیاد لازم نیست که انرژی خود را صرف مسائل پیش پا افتاده و جزئی بکنید . جایگاه ثابتی در اجتماع ندارید و بهترین شریک زندگی شما کسانی هستند که در این تست گزینه صورت را انتخاب نموده اند. مجله نسل برتر شماره 17 شهریور 83 |
||
|
|
|
|
|
صخره نوردی زندگی
در باره صخره نوردی نمی خوام صحبت کنم هر چند عاشق کوه و صخره هستم . درمسیر زندگی همیشه راه هموار و راحت نیست گاهی انسان به موانع و مشکلاتی بر می خورد که اگر قبلا آمادگی آن را نداشته و یا تمرین نکرده باشد باعث سد راه و حرکت منظم او به سوی آینده و پیشرفت می شود. اگر طوری حرکت کنیم که به موانع و مشکلی بر نخوریم که خیلی خوب و عالیست ولی ناچارا و یا شرایط روزگار، موانع و مشکلات را به انسان تحمیل می کند . پس بهتر است ما از قبل به فکر آینده باشیم و خودمان را برای عبور از موانع آماده کنیم . در صخره نوردی بعد از آمادگی از لحاظ تکنیک و تاکتیک وقتی می خواهیم صعود کنیم یکی از اصلی ترین و مهمترین کارها که باید انجام دهیم نقشه خوانی است . یعنی قبل از صعود مسیر را خوب نگاه کنیم و بهترین مسیر را انتخاب کرده و بعد صعود کنیم . این باعث می شود که در نیمه را به مشکل و مانعی بر نخوریم که نه را پیش داشته باشیم و نه را پس . در زندگی هم همینطور باید عمل کنیم در حل مشکلات شتابزده و نسنجیده نباید عمل کرد . برای یک صعود خوب علاوه بر قدرت ، توانایی ، استقامت، پشتکار و فکر خوب ، تجهیزات مجهز هم لازم هست شاید خیلی ها بدون تجهیزات صعود کنند و موفق هم باشند ولی تعداد آنها کم هست چون ریسک این کار خیلی زیاده. از هفته آینده مشکلات و موانع کاری ما زیاد خواهد شد خدا کند بتوانیم از آنها به خوبی صعود کنیم. امیدوارم در صعودهای زندگی خود موفق و پیروز باشید. می دونم شما دخترها و پسرهای صخره نورد خوبی هستید.
|
||
|
|
|
|
|
happy valentine روز عشق را به عشق خودم وهمه عشاق تبریک می گویم . امیدوارم همه روزهای شما روز عشق و دوست داشتن باشد. نمی توانم با کلمات و عبارات عشق و روز عشق را توصیف کنم لااقل کار من نیست آنرا به اساتید وا می گذارم . فقط اینکه می توانیم و یا بهتر بگویم باید هر روزمان روز عشق باشد. دوست داشتن هزینه ندارد باید قدر روزها و لحظه ها را بدانیم چون 600 هزار ساعت مثل باد می گذرد . باید قدرآنها که دوستشان داریم بدانیم و همیشه به یاد آنها باشیم و برای اینکه بدانند دوستشان داریم و قدر آنها را می دانیم اگر در سال فراموش می کنیم لااقل در این روز یک بار مکنونات قلبی مان را به آنها بگوییم و با گفتن کلمه دوستت دارم حس واقعی خودمان را به آنها منتقل کنیم . آنهایی که دوستشان داریم مثل پدر ، مادر و دوستان و ... در مورد عشق نیازی به فکر کردن و یادآوری نیست چون عشق بی اراده همیشه در قلب و ذهن ما هست و تا ابد خواهد بود . پس تا دیر نشده آری همین حالا به او بگو که دوستش داری! شاید بعدی وجود نداشته باشد . همیشه عاشق باشید.
|
||
|
|
|
|
|
خورشید روشنایی بخش تاریکی دریغ از یک پالس ای دوست قبولم کن وجانم بستان مستم کن وز هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرارگیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی ازآنی همه من من نیست شدم در تو از آنم همه تو
بازآ که تا به خود نیازم بینی بیداری شبهای درازم بینی نی می غلطم که خود فراق تو مرا کی زتده رها کند که بازم بینی هر روز دلم در غم تو زارتراست وز من دل بی رحم تو بی زارتراست بگذاشتیم ،غم تو مگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است برمن دروصل بسته می دارد دوست دل رابرما شکسته می خواهد دوست زین پس من و دل شکستگی بردراو چون دوست، دل شکسته می دارد دوست
خود منکر آن نیست که بر دادم دل آن به که بر سودای توبسپارم دل گر من به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم بهر چی می دارم دل
درعشق تو هرحیله که کردم هیچ است هرخون جگرکه بی توخوردم هیچ است از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که دردم هیچ است
من بودم ودوش آن بت بنده نواز از من همه لابه بود و از وی همه ناز شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
دل تنگم و دیدار تو درمانم است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچه کز غم هجران تو بر جان من است
ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بی لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی رخ زرد من ندانم چونی
افغان کردم برآن فغانم می سوخت خامش کردم چون خامشانم می سوخت از جمله کرانها برون کرد مرا رفتم به میانی، در میانم می سوخت
من درد تو را زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم که آن درد به صد هزار درمان ندهم
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد سودای تورا زمانه می بس باشد هرگوش تو را ترانه می بس باشد در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا ما را سر تازیانه می بس باشد
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل ودیده ماست جان ودل ودیده هر سه را سوخته ایم
اندر دل بی وفا غم وماتم باد آن را که وفا نیست زعالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جزغم ، که هزار آفرین برغم باد
در عشق توام نصیحت و پند چه سود زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود گویند مرا که بند بر پاش نهید دیوانه دل است پاي بر بند چه سود
من ذره وخورشید لقایی تو مرا بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو می پرم من که شده ام چو کهربایی تو مرا
غم را بر او گزیده می باید کرد وز چاه طمع بریده می باید کرد خون دل من ریخته می خواهد یار این کار مرا به دیده می باید کرد آبی که از این دیده چو خون می ریزد خون است بیا ببین که چون می ریزد پیداست که خون من چه برداشت کند دل می خورد و دیده برون می ریزد
عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هوشیاری غصه هر چیز خوریم چون مست شدیم هرچه بادا بادا
دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد جان را سپر تیر بلا خواهم کرد عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام امروز به خون دل قضا خواهم کرد از بس که برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من دردا که زهجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من
|
||
|
|
|
|
|
من آن روز که دلدارم رفت به غم و شادی عشق دگران می خندم
دگرم آرزوی عشق نیست بیدلان را چه آرزو باشد
دل اگر بود باز می نالید که هنوزم نظر به او باشد
در دل چگونه یاد تو می میرد یاد تو یاد عشق نخستین است یاد تو آن خزان دل انگیز است که او را هزار جلوه رنگین است
آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم می کشم دست از مسلمانی یهودا می شوم آنقدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم
مراتا باشد این درد نهانی تو را جویم که درمانم تو دانی
آن که با نیم نگاهی دل دریا می برد کاش با نیم دگر پی به تمنا می برد
گاه می اندیشم که تو با لبخندی می توانی این فاصله را برداری و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی
با نگاهم با تو سخن می گویم پاسخی گو با نگاهی که نگاه ، زبان بین من وتوست
گفته بودم که بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو بستم آخر این را به گفتن که چنین خوب چرایی
تا زمانی که مرا به یاد آوری هرگز چندان زتو دور نخواهم بود
مرا با صدای بلند بخوان من می توانم صدای تو را از ماورای ابرها بشنوم
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق !
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر
آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
دوستت دارم ای خیال لطیف دوستت دارم ای امید محال |
||
|
|
|
|
|
اول از همه دوستانیکه مرا مورد لطف و محبتهای خودشون قرار دادند تشکر و سپاسگذاری می کنم.
و از همه آنها به خاطر حرف های نا امید کننده خود معذرت می خوام و میگیم انسان باید همیشه امیدش به خدا باشه و امیدوار به آینده . امشب خیلی خوشحالم و روحیه ام بسیار مثبت و می خوام سعی کنم دیگه زود قضا وت نکنم . دوستان خوبم باید همیشه به خدا توکل داشت . خدایا شکرت ، بی نهایت........
عاشقانه هایی از فروغ: ـ من پیوسته به امید آینده زندگی می کنم .
ـ حتی این خیال قلب مرا می فشارد تو نمی دانی من چه قدر دلم می خواهد یک دختر چاق و سالم داشته باشم برایش لباس بدوزم او را به گردش ببرم او را روی سینه ام فشار بدهم آه من او را به قدر تو دوست خواهم داشت.
ـ احساس می کنم که دیگر این زندگی برایم تحمل ناپذیر شده است همه ذرات وجود من تو را می خواهند
این زندگی به جای این که رفته رفته برایم عادی شود رنج آورشده است . من پیوسته انتظار تو را
می کشم و فقط از خدا تورا آرزو می کنم.
ـ مدتهاست برای من بلندی و پستی معنی خودش را از دست داده .
ـ قلبم گریه می کند.
ـ دلم می خواهد آنقدر کوچک بشوم که به قدر یک پرنده باشم آن وقت پر بزنم و بیایم پیش تو.
ـ نمی خواهم گریه کنم چون دیگر خسته شده ام . خسته شده ام . تا کی می شود به تو فکر کرد .
تو را آرزو کرد. تو را با همه وجود و همه احساس خواست و به تو دسترسی نداشت.
ـ وقتی که خوشبختی می رود بگذار برای همیشه برود. من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم. من پیوسته به امید آینده زندگی می کنم .
|
||
|
|
|
|
|
خدایا خسته شدم
امروز سر کار نرفتم زنگ زدم گفتم نمی یام . روحیه ام باز افتاده پائین . فکر کنم دارم دیونه میشم ، شایدم شدم خودم خبر ندارم. فیلم " نفس عمیق " را که یکی از فیلم هایی بود که یادداشت کرده بودم ببینم بلاخره بعد از ۲ سال از کلوپ گرفتم نگاه کردیم . خوب بو د و چون آخرش خوب تمام شد یه کم روحیه ام بهتر شد . ولی فایده نداره . من باید خودم رو دلداری بدم کسی نیست مرا دل ! تا کی اینطوری باید ادامه بدم خدایا خسته شدم بکش منو راحت کن.
|
||
|
|
|
|
|
پازل زندگی
در یک زمان محدود و مشخص انسانها شروع به چیدن و مرتب کردن قطعات پازل زندگی می کنند. اکثر قطعات پازل آماده هست و فقط باید چیده شوند. بعضی از آنها را باید ساخت و تعدادی دیگر را باید رنگ آمیزی کرد. پس از پایان کار اگثر این تابلوها ی آماده شده شبیه به هم هستند . تعداد محدودی از آنها دارای زیبایی خاصی می باشند که آنها را از بقیه متمایز کرده و تا مدت ها ذهن افراد را به خود جلب و وادار به تحسین می کند. بعضی ها متا سفانه فرصت نمی کنند آنرا کامل کنند و کار آنها ناقص می ماند . یک قطعه مهم و اساسی در این پازل هست که نبود آن باعث کاهش ارزش تابلو می شود . این قطعه استثنایی را خدا برای همه در نظر گرفته ولی بعضی ها آنرا اصلا پیدا نمی کنند . و یکسری از افراد نیز آنرا با قطعه پازل دیگری اشتباه می گیرند ( جابجایی قطعه بین دو تابلو ) و کار آنها تا پایان ناقص می ماند. خوش شانس ها آنرا پیدا می کنند و در جای خود قرار می دهند . بد شانس ها آنهایی هستند که آنرا دارند ولی بعدا گم می کنند. به نظر من بدترین و ضد حال ترین آنها کسانی هستند که قطعه را بلا خره پیدا می کنند ولی توانایی و شرایط قرار دادن آنرا در تابلوی خود ندارند و همیشه درحسرت تکمیل تابلوی خود می سوزند ومی سازند . ( البته نباید نا امید شد و تا آخر دنیا باید امیدوار بود وبا توکل به خدا تلاش هم کرد ! ) به نظر شما آن قطعه اساسی چیست ؟ سعی و تلاش کنید با قطعات پازل زندگی خود یک شاهکار بیافرینید . انشالله
|
||