|
|
|
|
بسم از هوا گرفتن،كه پري نماند و بالي به كجا روم ز دستت؟ كه نمي دهي مجالي نه رو گريز دارم ، نه طريق آشنائي چه غم اوفتاده اي را كه تواند احتيالي؟ همه عمر در فراقت بگذشت و، سهل باشد اگر احتمال دارد به قيامت اتصالي چه خوشست در فراقي همه عمر صبر كردن به اميد آنكه روزي به كف اوفتد وصالي به تو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن كه شبي نخفته باشي به درازناي سالي غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد كه چنين نرفته باشد همه عمر بر تو حالي سخني بگوي با من،كه چنان اسير عشقم كه به خويشتن ندارم ز وجودت اشتغالي چه نشيني- اي قيامت؟-سرو قامت به خلاف سرو بستان كه ندارد اعتدالي كه نه امشب آن سماعست كه دف خلاص يابد به طپانچه اي و،بربط برهد به گوشمالي دگر آفتاب رويت منماي آسمان را كه قمر ز شرمساري بشكست چون هلالي خط مشكبوي و خالت به مناسبت تو گوئي قلم غبار مي رفت و فرو چكيد خالي تو هم اين مگوي-سعدي!-كه نظر گناه باشد گنهست بر گرفتن نظر از چنين جمالي " سعدي "
|
||
|
|
|
|
زحد بگذشت مشتاقي و صبر اندر غمت يارا به وصل خود دوايي كن دل ديوانه ما را علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد مگر ليلي كند درمان غم مجنون شيدا را گرت پرواي غمگينان نخواهد بود مسكينان نبايستي نمود اول به ما آن روي زيبا را چو بنمودي و بربودي ثابت از عقل و صبر از دل ببايد چاره اي كردن كنون آن ناشكيبا را مرا سوداي بت رويان نبودي پيش از اين در سر وليكن تا تو را ديدم گزيدم راه سودا را مراد ما وصال توست از دنيا و از عقبي و گرنه بي شما قدري ندارد دين و دنيا را چنان مشتاقم اي دلبر به ديدارت كه از دوري برآيد از دلم آهي بسوزد هفت در يا را بيا تا يك زمان امروز خوش باشيم در خلوت كه در عالم نمي داند كسي احوال فردا را سخن شيرين همي گويي به رغم دشمنان سعدي ولي بيمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟ ////////////////////////////////////////////////// واقعا سعدي چه گنجي هست / تازه بعد از اين همه سال حرف استاد ادبيات را متوجه مي شوم كه گفت تو هر خانه ايراني بايد ديوان سعدي باشد. همه شاعران ايران باعث عظمت و بزرگي اين سرزمين هستند و بايد قدردان و سپاس گذار آنها باشيم/ فردوسي/سعدي /حافظ /مولوي و... حالا حرف دلم را مي تونم با گفته هاي زيباي سعدي بيان كنم/ روحت شاد سعدي شيرين سخن |
||