|
|
|
|
|
خورشید از پشت پنجره مهتاب نظاره گر برگهای پائیزی دیوار عمرست
زمستان رسید و روح همچنان گرفتار نگاه سوزان! حتی اگر قلبم شکسته شود ، زیر نگاه سنگین له شود، مطمئن باش تکه تکه های آنرا باچسب امید به هم وصل کرده و تو را در آن برای همیشه حفظ خواهم کرد.(۱/۱۰/۸۴) |
||
|
|
|
|
|
حرفها را نشنویم مجبور به شنیدن فریادها هستم با پول می توانید خوشی را بخرید ، مهرورزی هرگز می توانید برده ای را بخرید ولی یار دبستانی را هرگز و میتوان با پول زن گرفت اما همسر هرگز می توانید خانه ای بخرید ولی کانون خانواده ای را هرگز می توانید خوراک بخرید اما اشتها را هرگز شاید بتوانید با خشکه حساب کردن همه دنیا را بخرید ولی مطمئن باشید عمرا بتوانید عشق را بدست آورید. گرانترین موهبت الهی رایگان که نصیب هرکسی می تواند بشود ، اما به شرطی که ...
مهرورزی یعنی آزادی بخشیدن به دیگری مهرورزی هدیه ای است بدون قید وشرط مهرورزی یک آینه است آینه ای که در آن دو انسان چهره یکدیگر را می بینند و خدا را می شناسند. مهرورزی راهیست بسوی تکامل.
|
||
|
|
|
|
|
اول از همه دوستانیکه مرا مورد لطف و محبتهای خودشون قرار دادند تشکر و سپاسگذاری می کنم.
و از همه آنها به خاطر حرف های نا امید کننده خود معذرت می خوام و میگیم انسان باید همیشه امیدش به خدا باشه و امیدوار به آینده . امشب خیلی خوشحالم و روحیه ام بسیار مثبت و می خوام سعی کنم دیگه زود قضا وت نکنم . دوستان خوبم باید همیشه به خدا توکل داشت . خدایا شکرت ، بی نهایت........
عاشقانه هایی از فروغ: ـ من پیوسته به امید آینده زندگی می کنم .
ـ حتی این خیال قلب مرا می فشارد تو نمی دانی من چه قدر دلم می خواهد یک دختر چاق و سالم داشته باشم برایش لباس بدوزم او را به گردش ببرم او را روی سینه ام فشار بدهم آه من او را به قدر تو دوست خواهم داشت.
ـ احساس می کنم که دیگر این زندگی برایم تحمل ناپذیر شده است همه ذرات وجود من تو را می خواهند
این زندگی به جای این که رفته رفته برایم عادی شود رنج آورشده است . من پیوسته انتظار تو را
می کشم و فقط از خدا تورا آرزو می کنم.
ـ مدتهاست برای من بلندی و پستی معنی خودش را از دست داده .
ـ قلبم گریه می کند.
ـ دلم می خواهد آنقدر کوچک بشوم که به قدر یک پرنده باشم آن وقت پر بزنم و بیایم پیش تو.
ـ نمی خواهم گریه کنم چون دیگر خسته شده ام . خسته شده ام . تا کی می شود به تو فکر کرد .
تو را آرزو کرد. تو را با همه وجود و همه احساس خواست و به تو دسترسی نداشت.
ـ وقتی که خوشبختی می رود بگذار برای همیشه برود. من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم. من پیوسته به امید آینده زندگی می کنم .
|
||
|
|
|
|
|
خدایا خسته شدم
امروز سر کار نرفتم زنگ زدم گفتم نمی یام . روحیه ام باز افتاده پائین . فکر کنم دارم دیونه میشم ، شایدم شدم خودم خبر ندارم. فیلم " نفس عمیق " را که یکی از فیلم هایی بود که یادداشت کرده بودم ببینم بلاخره بعد از ۲ سال از کلوپ گرفتم نگاه کردیم . خوب بو د و چون آخرش خوب تمام شد یه کم روحیه ام بهتر شد . ولی فایده نداره . من باید خودم رو دلداری بدم کسی نیست مرا دل ! تا کی اینطوری باید ادامه بدم خدایا خسته شدم بکش منو راحت کن.
|
||