|
|
|
|
|
پازل زندگی
در یک زمان محدود و مشخص انسانها شروع به چیدن و مرتب کردن قطعات پازل زندگی می کنند. اکثر قطعات پازل آماده هست و فقط باید چیده شوند. بعضی از آنها را باید ساخت و تعدادی دیگر را باید رنگ آمیزی کرد. پس از پایان کار اگثر این تابلوها ی آماده شده شبیه به هم هستند . تعداد محدودی از آنها دارای زیبایی خاصی می باشند که آنها را از بقیه متمایز کرده و تا مدت ها ذهن افراد را به خود جلب و وادار به تحسین می کند. بعضی ها متا سفانه فرصت نمی کنند آنرا کامل کنند و کار آنها ناقص می ماند . یک قطعه مهم و اساسی در این پازل هست که نبود آن باعث کاهش ارزش تابلو می شود . این قطعه استثنایی را خدا برای همه در نظر گرفته ولی بعضی ها آنرا اصلا پیدا نمی کنند . و یکسری از افراد نیز آنرا با قطعه پازل دیگری اشتباه می گیرند ( جابجایی قطعه بین دو تابلو ) و کار آنها تا پایان ناقص می ماند. خوش شانس ها آنرا پیدا می کنند و در جای خود قرار می دهند . بد شانس ها آنهایی هستند که آنرا دارند ولی بعدا گم می کنند. به نظر من بدترین و ضد حال ترین آنها کسانی هستند که قطعه را بلا خره پیدا می کنند ولی توانایی و شرایط قرار دادن آنرا در تابلوی خود ندارند و همیشه درحسرت تکمیل تابلوی خود می سوزند ومی سازند . ( البته نباید نا امید شد و تا آخر دنیا باید امیدوار بود وبا توکل به خدا تلاش هم کرد ! ) به نظر شما آن قطعه اساسی چیست ؟ سعی و تلاش کنید با قطعات پازل زندگی خود یک شاهکار بیافرینید . انشالله
|
||
|
|
|
|
|
خیلی خیلی خوشحالم – چقدر خوب بود همیشه انسان خوشحال باشه ولی خوب نمی شه شایدم بشه ولی ! از کوه برگشتیم جای شما خالی . فصل پائیز را از دست ندید و هر طور که از دستتان می آد از اون استفاده کنید . اگر بتونید کوه برید که چه بهتر . الان 2 ساله که کوه هایی که می رم نسبت به 10 سال گذشته خیلی بیشتر به من مزه میده. اصلا خسته نمی شم تمام راه را با ترنسپرنسی از تصویر خیال (واقعی ) که با مناظر مسیر طی می کنم مثل تلویزیون های تصویر در تصویر که باعث میشه با روحیه بهتر حرکت کنم . ایندفعه از تکنولوژی خارجی ها ( mp3 player ) استفاده کردم و نزیک 200 تراک آهنگ که همراه داشتم موزیک متن تصویرهای واقعی مسیر و خیالم شد . طی 2 سالی که علاقمند به آهنگهای قدیمی شدم ( اینم یکی از تغیرات مثبت کاتالیزر عشق ) از دربند تا پناهگاه شیرپلا، آهنگهای شکیلا – پوران ، هایده ، بنان و ... قمیشی ،ابی و داریوش را گوش کردم و ازپناهگاه تا نزدیک قله ( هوا خراب شد مجبور شدیم برگردیم ) آهنگهای ژان میشل ژار ( اکسیژن ) ، سانتانا ، بان جووی و پینک فلوید را گوش کردم خیلی باحال بود .در برگشت هم گلچینی از فارسی و خارجی را گوش کردم. . مزه آهنگها بهتر شده ، اصلا همه چیز تغیر کرده و بهتر شده نه فقط کوه بلکه رنگ و عطر گلها هم بهتر شده یعنی عالی شده ، خوندن رمان ها و دیدن فیلم ها برام یک جور دیگه شده نمی دونم فقط می دونم دنیام تغییر کرده ، خدایا عجب قدرتی داره این عشق ، عشق .................................. چند تا از عکس های مسیر توچال برای دیدن عکسها در سایز بزرگ لطفا ( ادامه مطلب ) را فشار دهید.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
عمر می گذرد چه بخواهیم چه نخواهیم و پائیز با برگ ریزان خود هر سال تکرار می شود . هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر سریع بگذرد . فاصله زمانی عکس سمت راست با دو تا عکس سمت چپ حدود ۱۲ سال است . خودمان می گوییم چرا تمام نمی شه . کی این درس تمام میشه ، کی این خدمت میگذره ، پس کی می خواد این تر مهای دانشگاه تموم بشه . مردیم بابا. خوب به همین سادگی به اندازه ی ۶ تا خدمت سربازی گذشت و حالا منتظریم و روز شماری می کنیم باز نشسته بشیم . اونم میاد و منتظر خدا حافظی میشم . بعد می بینیم هیچ کاری نکردیم و با cd اعمالمون بدون اینکه چیز درست وحسابی توش رایت شده باشد باید این دنیا رو ترک کنیم . خوشا به حال اونا که با dvd پر و با کیفیت می رن . سعی کنیم پازل زندگی مونو خوب درست کامل کنیم البته اگر شانس بیاریم و اون تکه ی اصلی رو پیدا کنیم و یا بعد از پیدا کردن از دست ندیمش . یادم بشه بعدا یشتر در مورد این پازل صحبت کنیم . برای دیدن عکس ها در سایز بزرگتر لطفا " ادامه مطلب" را فشار دهید. راستی اگه خدا بخواد فردا و پس فردا با گروه میریم توچال .
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
دیروز برای ملاقات یکی از اقوام به بیمارستان مسیح دانشوری دار آباد رفتم . حال وهوای بیمارستان خیلی حال گیری بود . ولی هوای بیرون بسیار زیبا و با طراوت بود چون نم نم برف میو مد . یک دوری بالای کوه زدم و برگشتم . براتون عکس های بارونی بهار را گذاشت . درست ـ پائیز خیلی قشنگه ولی بهارو فراموش نکنید. ۲ هفته میشه واحدم رو عوض کردم و اداری شدم ولی تمام بدنم کوفته شده مثل اینکه دارم تو معدن کار می کنم شاید به نشستن زیاد ( ۸ ساعت ) رو صندلی عادت ندارم . چون اول هفته بود می خواستم امروز مطلب جدیدی در مورد " مدیریت خود " شروع کنم که بر عکس دیروز روحیه ام افت کرده و خیلی دلتنگم . باشه یه فرصت بهتر. برای دین عکسها در سایز بزرگ روی " ادامه مطلب " کلیک کنید.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Revival of Love We set our hands to plowing, but looked back
|
||
|
|
|
|
|
کودکان در گهواره لرزان چه خوش خفته اند . نفسی آرام و سیمایی آسوده دارند. پنداری که هیچ صدایی ، حتی صور اسرافیل هم نمی تواند دو طفل یتیم را در روز محاکمه الهی از خواب خوش برانگیزد . بی گناهند و بی گناه را از محاکمه چه باک است؟ از بیرون ویرانه غریو باران به گوش می رسد . گاه از شکافهای سقف قطره ای بر آن پیشانی بی جان فرو می چکد و چون اشکی بر گونه مرده فرو می غلتد. دریا چو ناقوس خطر صدا می کند . مرده با سیمایی حیرت زده گوش فرا داده است . گویی در آن ظلمت شب ، جان تابناک خود را می جوید و فرشته روح را فرا می خواند . چنان می نماید که لبان بی رنگ وچشمان مبهوت غمزده اش با هم گفت وگویی دارند . چشم می گوید چرا دم نمی زنی و دهان می پرسد چرا نمی نگری ؟ دریغ ! دوست بدارید ، زندگی کنید ، گلهای بهاری را بچینید ، برقصید ، بخندید ، دلهای خود را در آتش عشق بسوزانید و جامهای خویش را تا آخرین جرعه بنوشید . زیرا همچان که هر چشمه ای سرانجام به دریای مرموز می پیوندد، دست قضا نیز شادی و سور ، کودکی و جوانی ، مادرانی که شیفته کودکان نوشکفته خویش اند ، آوازها و خنده ها و عشق های پاک را به گور مشئوم سرد می فرستد. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
به اون دوردست ها فکر کنید در کنار درختی تنها !
به آینده فکر کنید با توجه به گذشته !
به عشق بیاندیشید در این نزدیکی اما دور !
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر حوصله شما سر رفته و روحیه هیچ کاری را ندارید و یا وسایل اوقات فراغت مهیا نیست و نمی دونید چکار کنید ، زیاد نگران نباشید کافیست به چیزهایی که دوست دارید فکر کنید.هرچی که احساس می کنید با فکر کردن به آن روحیه تان بهتر می شه. چیزهای زیادی اطراف ما هست که آنها رو نگاه می کنیم ولی عملا نمی بینیم ، طوری که دیدن ندیدن آنها برای ما فرقی نمی کنه در صورتی که اگه خوب به آنها نگاه کنیم متوجه میشویم که آنها برای خودشان دارای دنیایی هستند طوری که می توانند ساعتها فکر ما را به خودشان مشغول کنند و چه بسا خیلی از آنها بتوانند در روحیه و جهت حرکت ما تاثیر گذار باشند. به این کلمات توجه کنید : جنگل – گل – نارنجی ( من عاشق رنگ نارنجیم ) – زرد – قرمز – رایحه – شمع –کوه –دشت – کویر – باران- ابر – آبشار – رنگین کمان – غنچه – رعد و برق – کلبه – قایق – غروب آفتاب – طلوع آفتاب – ماه – ستاره – دریا – آلاسکا – آفریقا – اهرام مصر – گل یاس – چمنزار – کشت زار – مزرعه – قله – پناهگاه – آتشفشان – نقاشی – عکس – خدا – فرشتگان ( زمینی نه ) – باغ- مادر – پدر- دوست – عشق – عشق ، عشق ،000 و هرچه دوست دارید ببینید. فکر کردن به هرکدام از اینها می تواند وقت شما را پر کند و باعث سرگرمی و اوقات فراغت و یا حتی تجدید روحیه شما شود. هر طور که دوست دارید و با هر روشی که بهتر با روحیه شما سازگار هست می توانید شروع کنید. مثال: دریا می تونید خیلی سریع و بدون حاشیه به دریا رفته و آنرا مجسم کنید و یا برعکس برای رسیدن به دریا فکر کنید و مراحلی را به ان اضافه کنید . بهتر هست برای اینکار خیلی راحت و ریلکس باشید هرطور که خودتان فکر می کنید راحتتر هستید قرار بگیرید – نشسته یا دراز کشیده – طوری قرار بگیرید که هیچگونه ناراحتی و یا فشاری به جسم شما وارد نشده و تمرکز شما را به هم نزند . چشم های بسته و با دست ماهیچه های صورت و پیشانی خود را برای حد اقل 30 ثانیه ماساژ بدهید .خوب حالا که خوب ریلکس شدید می خواهیم با هم به سفر برویم ، سفری که هر کدام از شما براحتی و بدون هیچگونه هزینه ای قادر به انجام آن هستید. اگر مسافت منزل شما تا دریا زیاد هست و وقت کافی هم ندارید شما می توانید با هواپیما بیایید ولی من چون 2 ساعته به دریا میرسم امروز را با ماشین می آیم . شما هر ماشینی که دوست دارید می نونید انتخاب کنید خوبی اینکار این هست که هیچگونه محدودیتی برای شما وجود ندارد . همه چیز بستگی به سلیقه شما دارد . ئسایل سفر که آماده هست سوار ماشین شوید ( حتی صدای بسته شدن در را باید بشنوید و احساس کنید صدای اکویی که در اکثر فیلم ها از بسته شدن در شنیده اید ) آهسته شروع به راندندن کنید – از هر مسیری که دوست دارید حرکت کنید – اگر کم و کسری دارید می تونید بین راه نگخ داشته و خرید کنید . موسیقی دلخواه خود را انتخاب کنید – من امروز آهنگهای قدیمی و آرام را بر عکس همیشه انتخاب کردم – از مناظر اطراف که از کنارشون رد می شید لذت ببرید ( جدای از هدف سعی کنید مسیر را همیشه از دست ندهید ) اجازه بدید ماشین پشتی که عجله داره و به شما علامت می ده رد بشه . بوی دریا میاد . خوب به دریا رسیدیم – چه زود رسیدیم ، خوب شما می تونید مسیر را طولانی تر کنید هر جور که دوست دارید . بعد از اینکه جایی پیدا کردید و مستقر شدید ( چه هتل گران قیمت چه یک پلاژ ساده و یا حتی هیچکدوم از اینها فرقی نمی کنه مهم خودتون هستید که با کدام بیشتر حال می کنید ) برید به سمت آب – آخ چه نسیم ملایم و خنکی چه کیفی مده این دریا – تا شب خیلی وقت دارید هر طور که مایلید – می تونید قایق سواری کنید و یا شنا کنید و یا هردو ولی من ترجیح می دم کنار آب قدم بزنم . صدای آب را که می شنوید – کفشهای خودتان را درآورید و روی ماسه ها به آرامی به سمت آب بروید چه احساسی دارید وقتی پایتان تو ماسه های داغ فرو می ره – حالا به جایی رسیدید که ماسه ها خیس هستند- احساس می کنید پاتون تو ماسه های خنک داره فرو می ره که یکدفعه آب میاد به پاتون می خوره و بر می گرده ، مواظب باشید شلوارتون خیس نشه – چه کیفی می ده نه – حالا همینجا باستید و بگذارید یه مدت این کار تکرار بشه . خوب حالا به موازات ساحل شروع به قدم زدن کنید – خیلی خوب به صدای آب و موجها گوش کنید . اگر خواستید یک جایی که ماسه ها صاف هست شروع به کشیدن شکلی کنید – به صدای کسانی که توی آب دارند شنا می کنن و سرو صدا راه انداختند گوش کنید – به بچه های نگاه کنید که دارند با ماسه ها قلعه درست می کنند – خوب حالا که خوب قدم زدید یک جای خوب برای نشستن ویا دراز کشیدن پیدا کنید چون نزدیک غروبه و باید با خیال راحت آنرا تماشا کنید و ناپدید شدن آنرا پیوسته ببینید . چه رنگهای قشنگی – حتی شکلهای دور دست و تغیر این شکلها زیباست – می تونید فقط به دایره سرخ نگاه کنید و چیز دیگری را مجسم نکنید و محو زیبایی اون بشید و یا از اون گذر کنید و به دور دستها بروید و به چیز ای زیباتری فکر کنید ( ) ...... حالا بعد از کمی استراحت و صرف یه نوشیدنی و یا غذای خوب برگردید کنار آتش که نزدیک ساحل درست کردید بنشینید و به سوختن هیزم ها نگاه کنید – گرماشو احساس می کنید ( باید احساس کنید ) مواظب باشید زیاد نزدیک آتش نباشید تا اذیت نشوید . صدای سوختن هیزم ها را مجسم کنید و خوب به صدای دریا گوش کنید . به من مربوط نیست که چه کسی کنار شما نشسته – هر که می تونه باشه – می تونید تنها باشید و فکر کنید و اگر دوست داشتید با خانواده و یا آن کسی که دوستش دارید – ویا عشقتان . اگر ندارید به دلخواه خودتان فکر کنید به اونی که دوست دارید در آینده و مثل اون در سر راه شما سبز بشه – اصلا به من چه مربوط فقط مواظب باشید حر فای شما زیاد رسمی نشه و یا از محدوده خارج نشه – در آن حالو هوا که خوب استراحت کردید و خستگی شما درامد . حالا تصمیم باشماست که برگردید و یا ادامه بدید . به یه چیز توجه داشته باشید این مسافرتها و فکرها و تجسم ها نباید مداوم و همیشگی باشه اینها فقط برای استراحت و پر کردن اوقات فراغت شماست و به شما کمک می کنه فکرهایتان را به عمل نزدیکتر کنید . برای رسیدن به هر هدفی باید باور کنید تا ببینید اگر به چیزی باور و ایمان نداشته باشیم رسیدن به آن خیلی سخت می شود .البته فکر نکنید این تجسم ها دست کمی از واقعیت داره نه وقتی شما در گذشته عملی انجام داده اید و یا مثلا مسافرتی رفته اید چقدر در مورد اون فکر می کنید و با دوستانتان در اون مورد صحبت می کنید – حتی فکر کردن به اون خاطره و عمل و توضیح دادن اون برای شما لذت بخش و مسرت آفرین هست – در واقع تداعی خاطرات مخصوصا خاطرات مثبت گذشته – خوب وقتی ما با فکر کردن به یه عمل که در گذشته اتفاق افتاده این همه لذت می بریم همیشه برامون تازگی داره – پس می تونیم بی نهایت این عمل را تکرار کنیم – مهم همین مستمر بودن این لذت از تداعی هست – خوب حالا چرا نباید فرض را بر این بگذاریم که عملی ( یصورت تخیلی ) در گذشته اتفاق افتاده و یا می خواهیم در آینده انجام بدهیم – وقتی به اون فکر می کنیم همین کارکرد و لذت تداعی واقعی اون را برای ما دارد . نمی خوام بگم همیشه رویایی باشید و خیالباف ولی به شما کمک می کنه ذهنتان را از چیزهای منفی دور کنید و خستگی جسمی و روحی را کاهش بدهد . وباعث کمک به شما در پیدا کردن راه و روشهای بهتر برای رسیدن به واقعیت آن خیال می شود . خلاصه از این سفر خسته نباشید این سفر فقط با یه کلمه دریا شروع شد . بقیه سفرها و فکرها و خیالها باشما ! |
||
|
|
|
|
|
<< هفته خاکستری >> شنبه روز بدی بود . روز بی حوصلگی .... وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی . ظهر يکشنبه من . جدول نيمه تموم...... همه خونه هاش سياه روی خونه جغد شوم. صفحه کهنه يادداشتهایمن گفت : دوشنبه روز ميلاد منه . اما شعر تو ميگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه ....... آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه. غروب سه شنبه خاکستری بود . همه انگار نوک کوه رفته بودن . به خودم هی زدم از اينجا برو . اما موش خورده شناسنامه من .............................. عصر چهارشنبه من . عصر خوشبختی ما فصل گنديدن من فصل جون سختی ما . روز پنج شنبه اومد. مثل سقاهک پير . رو نوکش يه چيکه آب گفت به من : بگير...... بگير........ جمعه حرف تازه ای برام نداشت . هرچی بود پيشتر از اينها گفته بود ........... آفتابگردان ---- 9/8/84 Djali2920@yahoo.com |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
شروع یک رویا و امید محال! |
||
|
|
|
|
|
پائیز یکی از فصل های زیبا و هیجان انگیز هست که من دوست دارم ولی آبان از بهترین ماههای سال هست که من عاشق اون هستم و امروز نیز برای من یکی از زیباترین روزهاست. چون روز تولد دوباره من هست .
تولدت مبارک!
بهترین آرزوهایم برای تو My Favorite Wishes for You باشد که همیشه آن چه را در زندگی می جویی For you to always find whatever you seek بیابی ، و نه تنها خوشبختی را که شادی را from life , and more : not just happiness, و زندگی ات بهتر از آن باشد که but goy , and life that is better than درگذشته ها تصورش را می داشته یی . you ever imagined before. باشد که احساس کنی در امن و امانی you For you to feel safe and secure ; for باشد که احساس کنی قدرت مند و مطمئنی to feel strong and self-assured , fully باشد که لذت بری از نعمات امروز able to enjoy the blessings of this day از زیبایی های فرداهایت and all your beautiful tomorrows. باشد که همیشه حواست باشد که در درون شاد باشی For you to always take care, to feel good باشد که همیشه پر نشاط باشی about yourself within; for you to b و همیشه احساس شگفتی داشته باشی well and to always feel as wonderful بدان گونه که تو را شگفت می پندارم as you always look to me. به خاطر بسپار که روشنای چراغ من ، همیشه For you to remember that my light will برای تو روشن است ........ alway shine for you; ……. جز خیر برای تو آرزویی ندارم. Wishing nothing but good things for you. " کولین مک کارتی " " Collin McCarty"
|
||
|
|
|
|
|
اولین روز کاری در واحد مهندسی تحقیقات خرید را شروع کردم. وقتی آب از جریان بیافتد به مرداب تبدیل می شود . بعد از نزدیک به پانزده سال کار در واحد ابزار دقیق ، حدود یک سال بود که انگیزه کار کردن را از دست داده بودم و چند سال هست که روزهام تکراری شده و هیچ پیشرفتی ندارم وعواملی باعث تشدید این رویه بود که برای تغیرش از دست من کاری بر نمی امد تنها راه برای برگشت روحیه از دست رفته را تغیر محیط دونستم و تصمیم گرفتم واحد کاریم را عوض کنم که با صحبتهای زیاد بلاخره رضایت مدیر واحدرا برای انتقالی به واحد اداری گرفتم . امروز در قسمت جدید خیلی دلم برای قسمت خودم تنگ شد احساس کردم شاید آنجا روحیه ام بدتر بشه وقتی فکر کردم اینجا شاید طول بکشه تا با محیط انس بگیریم و تو کار جدید راه بیافتم هرچند در اینجا قراره از تخصص کاریم تو کار جدید استفاده کنم . در واقع حالا حوصله فکر کردن به هیچ چیز را ندارم وامیدوارم خدا هر چی خودش بهتر میدونه برام در نظر بگیره . ولی با تمام این حرفا هیچ چیز برام مهم نیست چون یه چیز دارم که حتی فکر کردن به اون برام از همه چیز با ارزشتر ،و کافیست ... |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||