|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگي مثل يك خواب هست كه روياي آن عشق است. هميشه تقصير زمان هست كه به سرعت مي گذرد. راه حلي وجود ندارد؟ تنها راه حل آن جدا شدن بموقع يا بي موقع هست. فقط با گذشت زمان مي شود مرهمي براي دردهاي ناگفته پيدا كرد. همه مردم چهره ها را فراموش مي كنند ما هم صداها را فراموش مي كنيم. وقتي ديگر قلبي نمي تپد بايد زندگي را وداع گفت بايد خزيد و رفت. چه موهبت بزرگي است گذشت زمان وقتي ديگر قلبي نمي تپد بايد زندگي را وداع گفت بايد خزيد و رفت. چه موهبت بزرگي است گذشت زمان. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
برای رسیدن به اوج از من بال و پر جادو نخواه ! هیچ چیز همچون اراده به پرواز پریدن را آسان نمی کند نه پری قصه هایی نه ساحر پیری و نه درویشی که رسیدن به سرزمین خوشبختی و قصر بلورین رویاها را به تو نشان دهد. همین قدر که عطر نعنا مهربانی چند شاخه گل کمی ایمان ،کمی روی خوش و چند دانه تخم مرغ محلی وجود داشته باشد کافیست می توان در خط ممکنات حرکت کرد یک کاسه لب پر را دور انداخت جای یک تابلوی نقاشی را با یک تابلوی دیگر عوض کرد خاک را از لب درگاهی دستشویی رفت احوال یکدیگر را خالصانه پرسید به دیدار دوستی رفت به قدر احتیاج کار کرد چیزهایی یاد گرفت و یا داد و شب ، بی دغدغه و اضطراب خفت. پس شاید بتوان کمی خوشبخت بود... " شکوه جیرودی " ( نقش آفرینان 39 ) |
||
|
|
|
|
|
برنامه ریزی یکی از اصول مهم مدیریت است. به زبان ساده تر برنامه ریزی یعنی آینده نگری ( پیش بینی ) . افراد هر چقدر به بلوغ اجتماعی و فکری بیشتری دست می یابند بهتر و طولانی تر برنامه ریزی می کنند. از نوع برنامه ریزی های افراد می توان میزان بلوغ فکری آنها را سنجید. تجربه ثابت کرده است کسانی که برنامه ریزی می کنند افراد ی موفق اند و به تعبیر دیگر بین برنامه ریزی و موفقیت رابطه ای مستقیم وجود دارد. بدون برنامه ریزی نمی توان به موفقیت رسید.. باید برنامه ریزی کرد. مهمترین عنصر برنامه ریزی هدفمندی است. وقتی هدف ما روشن شود بهتر می توان راههای رسیدن به آن را بررسی کرد افراد موفق کسانی هستند که فرصتها را شکار یا فرصتی خلق می کنند. شما از کدام گروه هستید؟ افراد ناموفق افرادی هستند که فرصت ها را کشته اند.از دست داده اند یا آتش زده اند. متا سفانه این افراد معمولا فکر می کنند که دیگران این کار را کرده اند آیا شما اجازه می دهید این اتفاق رخ دهد؟ جمله معروف است که می گوید ماهیت باران همان است که باعث می شود خار در بیابان و گل در باغها بروید. در برنامه ریزی باید ماهیت مثبت بودن و از فرصت استفاده کردن داشت. چگونه برنامه ریزی کنیم: 1- هدف خود را مشخص کنیم 2- ابزارهای مورد نیاز را فراهم کنیم. 3- اراده را قوی کنیم ( یا به زبانی اره را تیز کنیم) 4- قلم را به دست بگیریم و تمام کارهایی که می خواهیم انجام دهیم را بنویسیم. 5- اولویت بندی کنیم. 6- از کم شروع کنیم وبا گذشت زمان زیاد کنیم. 7- مدام باز نگری کنیم و میزان پیشرفت را اندازه گیری کنیم.( فیدبک صحیح خیلی مهم هست ) 8- از میزان موفیت بدست آمده لذت ببریم. 9- در کمکاری ها تجدید نظر کنیم. 10- مجدد اره را تیز کنیم. /////////////////////////////// برنامه ریزی برای درس خواندن 1- یک بار مرور درس قبل از رفتن به کلاس 2- سر کلاس بدقت گوش دادن 3- یادداشت برداری 4- اگر متوجه نشدیم خوب فکر کنیم و بعد از معلم سوال کنیم 5- تمرین هر درس را همان روز انجام دهیم 6- برای هر درسی زمان مشخصی پیش بینی کنیم تا وقت کافی برای تمرین داشته باشیم. 7- بین درس ها مقداری استراحت و تغذیه داشته باشیم 8- باز هم درس فردا را قبل از رفتن به کلاس مرور کنیم. |
||
|
|
|
|
|
خواستن: اگر خواهان چیزی باشیم یا تمایل به رسیدن به هدفی داشته باشیم قدم اول خواستن می باشد. باید بگوییم ما آن چیز را می خواهیم و یا ما دوست داریم به آن هدف برسیم. شروع هرکاری با صرف فعل خواستن شروع می شود. در مورد کشور ایران اگر زیاد دور نشویم حداقل از زمان مشروطه مردم فعل خواستن را صرف کردند. پس یادتان باشد برای هر آرزویی که دارید اول خیلی خوب و رسا آن آرزو را با صدای بلند ابراز کنید در واقع فعل خواستن را صرف کنید.خواستن خواستن . من می خواهم . من آرزو دارم من خواهان آن .......... هستم. باور: آیا واقعا به آنچه می خواهیم ایمان داریم . آیا از صمیم قلب خواهان رسیدن به هدف هستیم.اینکه فقط چیزی را بخواهیم ولی به آن اعتقاد نداشته باشیم خواستن ما را کمرنگ می کند. پس باید از صمیم قلب به خواسته خود ایمان داشته باشیم و با تمام وجود آنرا باور داشته باشیم. مردم ایران با انقلاب سال 57 ثابت کردند که برای رسیدن به پیشرفت اعتقاد دارند.ایمان و باور مردم باعث پیروزی آنها شد. پس یکی دیگر از مراحل مهم رسیدن به هدف باور و ایمان واقعی به آن خواسته می باشد. من به این آرزوی خود ایمان دارم . این خواسته قلبی من هست من به این هدف اعتقاد دارم و باورم آن است که به آن خواهم رسید. عمل: حال نوبت عمل کردن به خواسته های خود است. عمل کردن مراحل مختلفی دارد که باید آنها را به خوبی اجرا کرد. پس از برنامه ریزی و سازماندهی شروع به اجرا و عمل نموده و همه مراحل هدایت و کنترل را نیز بخوبی اجرا می کنیم که ریز این مراحل در پست های قبلی توضیح داده شده ( مدیریت خود ) متاسفانه با این که چند برنامه توسعه در ایران اجرا شده و هنوز هم در حال اجرا هست در عمل ما مشکل داریم یکی از مشکلات عدم قبول اجرای برنامه های اجرا شده توسط دولت های گذشته هست یا دور شدن از برنامه های تدوین شده و تغیر آنها از وسط برنامه . در واقع بیشتر مواقع کارها از صفر شروع می شود چون کارهای انجام شده قبلی را قبول نداریم و این تغیرات از نظر زمانی به نفع ما نیست . پس ما اگر برای خودمان برنامه ای می ریزیم باید سعی کنیم همه جوانب آن را در نظر بگیریم یا درواقع از نظر تئوری خوب باشد تا در عمل به مشکل بر نخوریم.در هر صورت خود عمل کردن به برنامه ها خیلی قدم بزرگی است. انسانهای موفق همیشه به حرف های خود عمل کرده اند. اگر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت تو پای به ره بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت پشتکار: رسیدیم به مهمترین مرحله از پله های رسیدن به هدف . پشتکار مداومت و استمرا ر و پافشاری در عمل رمز موفقیت هست. نباید خسته شد .با یک بار و یا حتی چند با شکست نباید نا امید شد. انسانهای موفق همیشه پشتکار خوبی داشتد. از ادیسون پرسیدند چقدر استعداد در رسیدن به موفقیت تاثیر دارد. جواب آن این بود. 10% استعداد و 90% پشتکار پس نباید زیاد نگران پایین بودن استعداد خود باشیم . داشتن استعداد زیاد و نداشتن پشتکار در خیلی از موارد ما را به هدف نمی رساند. پس یادتان نرود . در هر کاری استمرار و مداومت داشته باشید و با پشتکار زیاد خود را به آرزوهایتان برسانید. پس اگر خواستن را 100 مرتبه و باور را 200 مرتبه و عمل را 300 مرتبه تکرار می کنید یادتان باشد پشتکار و مداومت تلاش در کار را باید بیش از 1000 مرتبه تکرار کنید. با استعداد کم و پشتکار زیاد می توان به موفقیت رسید. پس تلاش مداومت و استمرار در کارها رمز موفقیت انسانهای بزرگ و موفق می باشد. |
||
|
|
|
|
|
هنوز هم برایم سوال هست. چرا با داشتن همه منابع ،امکانات و راه کار ها و الگوهای مختلف موفقیت و پیشرفت بعضی از ما به موفقیت نمی رسیم. چرا کشوری مثل ایران با این همه مواهب طبیعی و استعداد هنوز در زمره کشورهای عقب افتاده هست ( در حال توسعه هم نیستیم ) بعد از روسیه دومین ذخایر گاز دنیا ( اگر همینطور گاز مصرف کنیم تا 600 سال دیگر گاز داریم) دومین ذخایر نفت دنیا داشتن معادن مختلف با ذخایر زیاد( اکثر مواد جدول مندلیف ) داشتن مرز دریای زیاد ( منابع دریایی ) واقع شدن در منطقه استراتژیک جزو 10 کشور اکوتوریسم دنیا. نیروی انسانی مجرب و با استعداد. و................................. با اجرای 50 سال برنامه های مختلف توسعه ( قبل و بعد از انقلاب) هنوز هیچ کدام از شاخص های توسعه اقتصادی را کامل نکرده و یا به حد مطلوب نرسانده ایم. در گذشته کشورهای اروپایی و ژاپن و آمریکا الگوی توسعه ما بود.در چند سال گذشته از الگوهای کره و تایوان و ( چهار ببر آسیا ) رسیدیم به مقایسه خودمان با کشورهای منطقه مثل امارات و ترکیه .و حالا خودمان می خواهیم الگو باشیم.چون آنها را هم قبول نداریم. آیا منابع نداشتیم. آیا الگوی توسعه نداشتیم. چرا هنوز با این همه تزریق پول حاصل از نفت طی 100 سال گذشته هنوز درآمد سرانه ما زیر 2000 دلار هست؟! هنوز در زمستان مشکل تامین انرژی گرمایی مردم را داریم. هنوز وضع بهداشت عمومی .رفاه عمومی و ... به حد مطلوب نرسیده. البته جواب این سوالات هزاران دلیل اقتصادی و اجتماعی دارد که خوب بحث آن در این جا نه امکان پذیر هست نه من کارشناس همه این موارد هستم . ولی چند چیز به نظرم می رسد که همه ما به آن واقف هستیم ولی از کنار آن به سادگی می گذریم. همه این سوالات برای هر فرد هم می تواند مطرح باشد. چرا یک فرد به آرزوهایش نمی رسد؟ چرا به اهداف از پیش تعین شده خود ( بعضی ها اصلا هدفی ندارند) نمی رسند. آیا ما افراد موفق اطراف خود را نمی بینیم. آیا دسترسی به کتابهای مختلف موفقیت ( هزاران کتاب و روش در سراسر دنیا منتشر شده ) نداریم؟! همه این امکانات هست و وجود دارد. تنها توجه نکردن به چهار کلمه هست که به اهداف خود نمی رسیم مخصوصا کلمه چهارم. خواستن//////////////////// باور ( اعتقاد و ایمان )/////////////// عمل//////////////////////////////// پشتکار /////////////////////////// ////////////////////
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق را امتحان كن ..... اين يك ماجراي واقعي است: سالها پيش در كشور آلمان ، زن و شوهري زندگي مي كردند . آنها هيچگاه صاحب فرزندي نشدند.يك روز كه به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر كوچكي در جنگل نظر آنها را به سمت خود جلب كرد.مرد معتقد بود نبايد به آن بجه ببر نزديك شد، به نظر او ببر مادر، جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت لذا اگر احساس خطر مي كرد به هردوي آنها حمله مي نمود و صدمه مي زد. اما انگار زن هيچكدام از حرف هاي شوهرش را نمي شنيد، خيلي سريع به سمت بچه ببر رفت و او را زير پالتوي خود به آغوش كشيد.دست همسرش را گرفت و گفت : (( عجله كن ، ما بايد همين حالا سوار اتومبيل شويم و از اينجا برويم .)) آنها به آپارتمان خود برگشتند و به اين ترتيب ببر كوچك عضوي از خانواده كوچك آنها شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند. سالها از پي هم مي گذشت و ببر كوچك در سايه مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود. در گذر ايام ، مرد در گذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ، دعوتنامه كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست خانم رسيد.زن با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه كه مانند فرزند خود با آن مانوس شده بود ناچار بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود. پس تصميم گرفت ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد. در اين مورد با مسئولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ، ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسئولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ، بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش برود. دوري از ببر برايش بسيار دشوار بود ، روزهاي آخر قبل از مسافرت ، مرتب به ديدار ببر مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي هايش با ببر مي گفت . سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري ، با ببرش وداع گفت. بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد، وقتي زن بي تاب و بي قرار خود را به باغ وحش رساند ، در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد : عزيزم ، عشق من ، من برگشتم ، اين شش ماه دلم برات يه ذره شده بود ، چقدر دوريت برايم سخت بود ، اما حالا من برگشتم .... و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ، به سرعت در قفس را گشود ، آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در بر گرفت. ناگهان صداي فرياد هاي نگهبان قفس ، فضا را پر كرد: نه ، بيا بيرون ، بيا بيرون ، اين ببر تو نيست . ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ، بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد. اين ببر وحشي و گرسنه است. اما ديگر براي هر تذكري دور شده بود . ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ، ميان آغوش پر محبت زن ، مثل يك بچه گربه ، رام وآرام بود. اگرچه ببر مفهوم مفهوم كلمات محبت آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ، نمي فهميد اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نمي شود و احساس آن قدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود. براي هديه كردن محبت يك دل ساده و صميمي كافي است تا از دريچه يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند. محبت آن قدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نااميدي را در چشم برهم زدني بهار كند. عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي در خشان و ستودني ،چشم گير است. محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سرگردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست. بيا بي قيد و شرط عشق ببخشيم تا از انعكاسش كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه عمر ، شيرين و ارزشمند گردد. در كور ترين گره ها ، تاريك ترين نقطه ها ، مسدود ترين راهها ، عشق بي نظير ترين معجزه راهگشاست. مهم نيست دشوارترين مساله پيش روي تو چيست ، ماجراي فوق را بخاطر بسپار و بدان سرسخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است. پس معجزه عشق را امتحان كن. مجله موفقيت – شماره ۱۱۴ |
||
|
|
|
|
|
برای بعضی تغیرات به کار زیادی نیاز نیست .کافیست کمی زاویه دیدمان را نسبت به بعضی مسائل تغیر بدهیم.در یک سال گذشته دیدم را نسبت به چیزهای که حرکتم را کند کرده بود تغیر دادم.
نگاه خلاقانه-- هرچیزی دارای ابعاد گوناگون است و از هر زاویه ای به آن نگاه کنی معنایی دیگر و تعریفی دیگر دارد. یک متفکر تعالی یافته ، تفکری کل نگر و فراگرا دارد و این تعالی در نگاه او آشکار است.او هم با گوش هایش می بیند و هم با چشم هایش گوش می دهد. می بیند چیزی را که می شنود... بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آینده است. |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزيز من برگشتم دلم برا همه شما تنگ شده بود ولي خوب نياز بود تا خودمو تغيير بدهم تا بتونم با روحيه اي جديد و متفاوت به ادامه بپردازم.سعي مي كنم هر از گاهي آپ كنم و بيشتر از مطالبي استفاده كنم كه به درد دوستان جوان بخورد. از همه دوستاني كه تو اين مدت من را فراموش نكردن بي نهايت سپاسگذارم. |
||
|
|
|
|
|
The end
|
||